تبليغاتX
راز

«رمز و راز الهی»

آرزوهایي که مستجاب نشد :

از خدا خواستم غرور مرا بگیرد و خدا گفت: نه
او فرمود باز گرفتن غرور کار او نیست بلکه منم که باید آنرا ترک کنم

از خدا خواستم کودکان معلول را شفا بخشد و خدا گفت: نه
او فرمود که روح کامل است و جسم زودگذر

از خدا خواستم به من شکیبایی عطا نماید و خدا گفت: نه
او فرمود شکیبایی دستاورد رنج است و به کسی عطا نمیشود آنرا باید بدست آورد

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا فرمود: نه
او فرمود که تبرک میکند اما کسب سعادت کار ماست

از خدا خواستم مرا از درد و رنج معاف کند و خدا فرمود: نه
او فرمود که درد و رنج شما را از علت دور کرده به من نزدیکتر می کند

از خدا خواستم روح مرا تعالی بخشد و او فرمود: نه
او فرمود خود باید متعالی شوم اما مرا یاری میدهد تا به ثمر بنشینم

از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم و خدا فرمود: هان بالاخره قضیه را دریافتی
از او نیرو خواستم مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قوی تر شوم
از او حکمت خواستم مسائل بسیاری به من داد تا آنها را حل کنم
از او شهامت خواستم خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم
از او عشق خواستم انسانهای دردمند را بر سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم
از او کمک خواستم به من فرصت داد

هیچ یک از خواسته هایی که داشتم دریافت نکردم

اما بدانچه نیاز داشتم رسیدم

دعای من مستجاب شده بود...

 یک استاد هندی

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 2:6 | سه شنبه 10 شهریور1388 •

خلاصه کتاب تسلی بخشی های فلسفه

آلن دوباتن ؛خودآموز دلداری
 آلن دوباتن در جست‌وجوي راهي براي آشتي دادن فلسفه با زندگي روزمره است‌. سقراط‌، اپيكور، شوپنهاور، مونتني‌، نيچه و سنكا شش فيلسوفي هستند كه از نگاه دوباتن راه‌حل‌هايي براي مشكلات زندگي روزمره پيشنهاد مي‌كنند. اين كتاب به بيشتر زبان‌هاي دنيا ترجمه شده و در شمار كتاب هاي  پرفروشي است كه در پي ساده و قابل فهم كردن فلسفه براي همه‌، البته در شكلي موفق است‌.
 «تسلي‌بخشی‌هاي فلسفه‌» نام يكي از آثار آلن دوباتن است كه با اقبال عمومي بسيار بالايي در جهان مواجه شده است‌. اين كتاب.............

 

چنان كه از نام آن پيداست به جست‌وجوي فلسفه‌اي مي‌پردازد كه واجد امر تسلي‌بخش و دلگرم‌كننده است‌، شايد بهتر است بگوييم دوباتن در سراسر اين كتاب و در ميان آراي فيلسوفان بزرگ به دنبال الگويي براي تسلي و دلداري انسان مي‌گردد. او در اين كتاب از شيوه‌هايي ياري مي‌جويد كه در نوع خود بديع است‌. او به آثار، نظرات و بيوگرافي شش فيلسوف بزرگ نقب مي‌زند تا از اين رهگذر پاسخي به تشويش‌ها و مشكلات روزمره انسان داده باشد. تسلي‌بخشی‏‌هاي فلسفه كتابي است كه مباحث فلسفي را به ساده‌ترين زبان ممكن در اختيار خواننده قرار مي‌دهد، اما اين زبان ساده كه نشان از ميل دوباتن به انتشار و ترويج فلسفه در ميان اكثريت انسان‌ها دارد. به راستي چگونه مي‌توان ناآشنايان با فلسفه را به مرز آشنايي با فلسفه رساند؟ آيا زبان ساده‌اي براي بيان فلسفه و مباحث فلسفي وجود دارد؟ شايد جواب اين سوال تا حدودي پيچيده باشد ولي بايد گفت دوباتن در اين كتاب به نوعي «فلسفه به زبان ساده‌» دست يافته و توانسته است خود را در مرز ميان فلسفه و امر مضحك حفظ نمايد. فلسفه زماني كه با زبان ساده بيان شود خطر غلتيدن به حوزه امر مضحك را در بردارد. به واقع مي‌توان گفت بيان امر فلسفي به زبان ساده نوعي فعل و انفعال شيميايي است كه امر فلسفي را به امر مضحك تبديل مي‌كند، اما دوباتن از جمله نويسندگاني است كه با كمك شيوه‌هاي بديع و هوشمندانه‌اش به اين واكنش شيميايي اجازه انجام شدن نمي‌دهد. شايد بتوان گرايش و ميل دوباتن را «جنون توضيح فلسفه براي همه‌» نام نهاد، جنوني كه خود را در كتاب تسلي‌بخشی‏‌هاي فلسفه به بهترين نحو نمايش مي‌دهد. او در اين كتاب شش فيلسوف بزرگ را در برابر شش مشكل و يا معضل انساني قرار مي‌دهد و از هركدام به عنوان نماينده‌اي براي اين مشكلات ياد مي‌كند، هدف اين است كه خواننده بتواند از رهگذر آشنايي با هر فيلسوف و استناد به نظرياتش راه‌حلي براي مشكل خود بيابد. سقراط‌، سنكا، اپيكور، مونتني‌، شوپنهاور و نيچه فيلسوفاني هستند كه دوباتن از آثار و نظرياتش در كتاب تسلي‌بخشی‏‌هاي فلسفه استفاده مي‌كند، از ديد او اين شش فيلسوف مي‌توانند در رابطه با شش مشكل انساني نقش تسلي‌بخش را داشته باشند. سقراط فيلسوفي تسلي‌بخش در مواجهه با عدم محبوبيت است‌، از سقراط مي‌آموزيم كه عدم محبوبيت را هيچ انگاريم‌، سنكا ياور ما در برابر احساس نااميدي و ياس است و اپيكور مشكلات مادي و اقتصادي ما را درمان مي‌كند، اين اپيكور است كه بايد براي بي‌پولي ما فكري كند. مونتني فيلسوف ناتواني‌ها و ناكارآيي‌هاي ماست و شوپنهاور نيز تسلي‌بخش قلب‌هاي شكسته است‌. در نهايت به نيچه مي‌رسيم‌، فيلسوف ارتفاعات بلند هم ياور انسان در برابر سختي‌هاي زندگي است‌.
 دوباتن از آن دسته فيلسوفاني است كه خود را به معناي مدرن كلمه فيلسوف نمي‌داند، او به سنت فلسفي برخي از فيلسوفان نظير امرسون و مونتني علاقه‌مند است و خود را ادامه دهنده مسير چنين فيلسوفاني مي‌داند. او به موضوعات مشخصي نظير تولد، عشق‌، كار و مرگ گرايش دارد و نوشته‌هاي خود را به تفكر عميق در باب اين موضوعات اختصاص مي‌دهد. او از ديد خودش مي‌نويسد تا جهان را براي خودش معنا كند و به معنايي از جهان دست يابد كه كاهنده تشويش‌ها و اضطراب‌هايش باشد. مسئله اصلي در زندگي براي آلن دوباتن، اضطراب و تشويش است‌. اضطراب و تشويش دوباتن تنها درخلال نوشتن تسكين مي‌يابد، شايد بتوان گفت هدف اصلي او در نوشتن، كاهش اضطراب و رسيدن به امر تسلي‌بخش باشد. اضطراب‌و دلشوره عناصري هستند كه دوباتن در پي يافتن تسلا و درماني براي آن‌هاست‌، او حتي آخرين كتابش را به اضطراب و تشويشي اختصاص داده كه در ارتباط با جايگاه سلسله مراتب اجتماعي فرد است‌. از ديد او موقعيت و جايگاه هر فرد در سلسله مراتب اجتماعي در بردارنده اضطراب و تشويش است‌، او اين اضطراب را نتيجه زندگي در جوامع مغشوش و سرشار از مشكلات اقتصادي مي‌داند.

1ـ سقراط محبوب و محكوم‌
 كتاب تسلي‌بخشی‌هاي فلسفه كار خود را با مشكل «عدم محبوبيت‌» آغاز مي‌كند و به مرگ سقراط به عنوان لحظه‌اي سرنوشت‌ساز در تاريخ فلسفه مي‌پردازد. سقراط فيلسوفي است كه در برابر عدم محبوبيت و محكوم شدن از طرف حكومت متزلزل نشد، او به هيچ عنوان از افكار خود دست برنداشت و در اين راه جام شوكران را نوشيد. اعتماد به نفس سقراط از ديد دوباتن ريشه در فلسفه دارد و اين فلسفه است كه سقراط را در برابر مسؤوليتي همزمان ژرف قرار مي‌دهد: حكيم و خردمند شدن از طريق فلسفه .

از ديد او ما شك‌هاي خود را فرو مي‌خوريم و از گله پيروي مي‌كنيم‌، زيرا نمي‌توانيم خود را پيشگام درك حقايق دشواري بدانيم كه ناشناخته هستند. اشتباهات فكري و نادرستي شيوه زندگي را در هيچ موردي و به هيچ طريقي هرگز نمي‌توان با اين واقعيت اثبات كرد كه با مخالفت روبرو شده‌ايم‌. سقراط مي‌پذيرفت كه گاهي اوقات در اشتباه هستيم و بايد به ديدگاه‌هاي خود شك كنيم‌. از منظر سقراط بنيان تفكر هر قدر هم كه با دقت تغيير چهره دهد ممكن است به شدت آشفته باشد. دوباتن راه خروج از دو توهم نيرومند را به دست سقراط مي‌سپارد: اين كه يا بايد هميشه به دستورهاي افكار عمومي گوش كنيم و يا هيچ‌وقت به آن‌ها گوش نكنيم‌. سقراط بي‌آن كه خم به ابرو آورد زهر را نوشيد و از همراهانش خواست تا آرام گيرند. رستگاري اين داستان پس از مرگ سقراط بود. به زودي اوضاع رو به تغيير نهاد و متهم‌كنندگان سقراط سرانجام به دست مردم آتن به دار آويخته شدند و مجسمه برنزي گران‌بهايي از او برپا شد. از ديد دوباتن از ميان رفتن تعصبات و كاهش حسادت‌ها به زمان نياز دارد و شايد باور كردن از رستگاري كمي دشوار است‌.

2ـ اپيكور و مواجهه با كم پولي‌
 دومين فيلسوفي كه كتاب «تسلي‌بخشی‌‌هاي فلسفه‌» به سراغش رفته‌، اپيكور است‌. آنچه بي‌درنگ فلسفه اپيكور را متمايز مي‌كند تأكيد او بر اهميت لذت جسماني است‌. از ديد اپيكور لذت آغاز و غايت زندگي سعادتمندانه است‌. اپيكور عاشق غذاي خوب بود و سرآغاز همه خوبي‌ها را در لذت شكم مي‌دانست‌، فلسفه براي او و پيروانش راهنمايي براي لذت بود. تعاليم او در سراسر حوزه مديترانه پخش شد و به مدت پانصد سال نافذ ماند. در قلب اپيكورگرايي اين انديشه وجود دارد كه تشخيص‌هاي شهودي ما به ندرت درست‌تر هستند. از ديد دوباتن وقتي روحمان ناخوش است بايد به فيلسوفان روي آوريم، به عبارت ديگر فلسفه اگر آلام فكري را برطرف نسازد بي‌فايده است‌. در فلسفه اپيكور طرح‌هاي نادرستي براي رسيدن به خوشبختي وجود دارد كه تنها تفسير اميال نامشخص و مبهم به كمك فلسفه است كه مي‌تواند ما را از اين طرح‌هاي نادرست برهاند. دوباتن فهرستي از دارايي‌هاي لازم براي خوشبختي در نظر مي‌گيرد كه در حقيقت يك فهرست اپيكوري است‌، اين دارايي‌ها عبارتند از: دوستي‌، آزادي و تفكر. اصل استدلال اپيكور اين است كه اگر تحليل شده محروم باشيم هرگز واقعاً خوشبخت نخواهيم بود و اگر از اين سه نعمت برخوردار باشيم ولي پول نداشته باشيم هرگز بدبخت نخواهيم بود. هيچ‌ چيز نمي‌تواند كسي را كه به كم راضي نمي‌شود، راضي كند.

 3ـ سنكايي كه ناكام ماند
 سنكا سومين فيلسوفي است كه آلن دوباتن از افكار او براي تسلي‌بخشي استفاده مي‌كند. توطئه بر زير كشيده شدن نرون بيست و هشت ساله از اريكه سلطنت كشف شده بود و امپراتور مجنون به دنبال انتقام كوركورانه ،فرمان مرگ سنكا را مي‌دهد. سنكا بايد بي‌درنگ خودكشي كند، او از پزشكش مي‌خواهد جامي از شوكران برايش فراهم كند تا به تقليد از سقراط بميرد، ولي ميل سنكا به تقليد از سقراط نافرجام بود، پس او را در حمام بخار جاي دادند تا آرام آرام خفه شد. دوباتن هسته هر ناكامي را واجد ساختاري نهفته و اساسي مي‌داند: تضاد خواسته فرد با واقعيت بنيادين‌. تضادها از منظر دوباتن از همان دوران نوزادي شروع مي‌شوند، دوراني كه منابع رضایت ما خارج از کنترل ما هستند. به نظر سنکا اوج حکمت آن است که بیاموزیم سرسختی و لجاجت جهان را با واکنش‌هایی مثل فوران خشم‌، احساس بدبختي‌، اضطراب‌، ترشرويي و بدگماني بدتر نسازيم‌. وظيفه فلسفه عبارت است از آماده كردن نرم‌ترين فرود ممكن خواسته‌هاي ما بر روي ديوار انعطاف‌ناپذير واقعيت‌، سنكا ديدگاهي در  باره ذهن دارد كه بر اساس آن عصبانيت نه از فوران مهار ناشدني هيجانات بلكه از اشتباه اساسي (و مهار شدني‌) قوه تعقل ناشي مي‌شود.
 حالت تشويق در فلسفه سنكا در  باره وضعيت نامطمئن است كه فرد هم اميدوار به بهترين حالت است و هم مي‌ترسد كه بدترين حالت اتفاق بيفتند. اين وضعيت معمولاً مانع مي‌شود كه افراد مضطرب از فعاليت‌هاي لذت‌بخش فرهنگي‌، جنبشي يا اجتماعي لذت ببرند. سنكا به شيوه‌اي حكيمانه مي‌خواهد فكر كنيم احتمال ندارد رويدادها به اندازه‌اي كه مي‌ترسم بد باشند. نكته تسلي‌بخش در فلسفه سنكا چيزي ظريف‌تر است‌: پذيرفتن چيزي غيرضروري به عنوان امري ضروري همان اندازه غيرعاقلانه است كه طغيان عليه چيزي ضروري‌. با پذيرش امر غيرضروري و انكار امر ممكن همان اندازه مي‌توان به سادگي گمراه شد كه با انكار امر ضروري و طلب امر غيرممكن و از ديد دوباتن اين وظيفه عقل است كه ميان اين امور تمايز گذارد. اين بخش از كتاب با جمله‌اي از سنكا پايان مي‌يابد: «چه لزومي دارد براي اجزاي زندگي گريه كنيم‌؟ كل زندگي گريه دارد.»

 4ــ ناتواني‌هاي مونتني‌
 مونتني فيلسوفي است كه آلن دوباتن او را دواي ناتواني‌ها و نابسندگي‌ها مي‌داند. مونتني فيلسوفي است كه از كودكي مطالعه آثار كلاسيك را شروع كرده بود. لاتين را به عنوان زبان اول آموخته بود و در هفت يا هشت سالگي آثار اوويد را خوانده بود. مطالعه مايه تسلي‌خاطر زندگي او بود. از ديد او حيوانات اغلب در عشق ماهرتر از انسان‌ها هستند و دانش زماني مفيد است كه آرامش و متانت را از انسان نگيرد. مونتني شك داشت كه ذهن چيزي به ما داده باشد كه شايسته شكر باشد و از اين‌رو فلسفه‌اش تصديق مي‌كرد كه ما با موجودات عقلاني بسيار فاصله داريم‌. پاره‌اي از زندگي ما بر اساس جنون و پاره‌اي بر اساس حكمت است‌. بدن ما ذهن ما را اسير هوس‌ها و نوسانات خود مي‌كند، به عقيده مونتني آدمي قبل و بعد از صرف يك وعده غذا آدم متفاوتي است‌. از ديد دوباتن فلسفه مونتني فلسفه سازش است‌: بدترين مشكل ما خوار شمردن وجودمان است‌، بايد از مبارزه دروني با پوشش‌هاي جسماني خود دست برداريم و آن‌ها را به عنوان واقعيت‌هاي تغييرناپذير پذيرا شويم‌. دوباتن صراحت مونتني را موجب از بين رفتن تنش‌هاي روحي خواننده مي‌داند. زبان او غم‌انگيزترين لحظات جنسي را به دقت بيان مي‌كند و با نقب زدن به اندوه‌هاي خصوصي اتاق خواب‌، رسوايي و ننگ را از آن‌ها مي‌زدايد و فرد را با بدن خود آشتي مي‌دهد. براي دوباتن فلسفه مونتني حكمت را ناممكن نمي‌داند بلكه به دنبال تغيير تعريف حكمت است‌. حكمت حقيقي بايد شامل سازگاري با جنبه‌هاي پست‌تر ما باشد. دوباتن اهميت فلسفه مونتني را سودمندي و تناسب آن با زندگي مي‌داند، از ديد او گفتار افلاطون و اپيكور متناسب و جالب است و به ما براي غلبه بر نگراني و تنهايي خودمان كمك مي‌كند. از منظر مونتني در هر زندگي‌اي مي‌توان آراي جالبي يافت و داستان‌هاي زندگي ما هرقدر هم كه پيش پا افتاده باشد باز هم واجد بينش ژرف مي‌باشد. از ديد دوباتن او با طرح مسايل پيش پا افتاده به صورت نمادين يادآوري مي‌كند كه يك من متفكر در پشت كتابش وجود دارد كه شباهتي با متفكران گذشته ندارد و به دليل اين عدم شباهت، مأيوس هم نشده است‌

 5ــ شوپنهاور، تسلاي قلب شكسته‌
 در  باره غم‌هاي ناشي از عشق‌، شوپنهاور شايد بهترين فيلسوف است‌: دوباتن چنين نظري در رابطه با شوپنهاور دارد و از اين‌رو او را تسلاي قلب شكسته مي‌داند. از ديد شوپنهاور تاريخ هر زندگي‌اي تاريخ رنج است‌، او با ازدواج مخالف است و آن را انجام دادن هركار ممكن براي متنفر شدن زن و شوهر از يكديگر مي‌داند، با اين وجود به چند همسري علاقه دارد و داشتن ده مادرزن را بهتر از يك مادرزن مي‌داند. از ديد او هرچه انسان‌ها پيشرفته‌تر باشند و هرچه مغزشان فعال‌تر باشد بيش‌تر به خواب نياز دارند. با افزايش شهرت و افزايش توجه زنان به شوپنهاور ديدگاه‌هايش در  باره آن‌ها ملايم‌تر مي‌شود و زنان را موجوداتي قادر به فداكاري و كسب بصيرت مي‌داند. از ديد او عشق قادر است جدي‌ترين اشتغالات را برهم زند و براي لحظه‌اي بزرگ‌ترين اذهان را فلج كند. اراده معطوف به حيات از ديد شوپنهاور همواره بر عقل غلبه دارد و داوري‌هاي عقل را دستكاري مي‌كند، او اين اراده را سائقه‌اي ذاتي براي بقا و توليدمثل مي‌داند. از منظر دوباتن مي‌توان گفت كه شايد شوپنهاور از آشوب و نگراني ناشي از عشق متنفر بوده است‌. از ديد او ما آزاد نيستيم كه عاشق همه شويم زيرا نمي‌توانيم از همه بچه‌هاي تندرستي داشته باشيم‌.او عشق رانهايتا به ازدواج منتهي مي داند واين شايد دست كم گذاشتن بر عشق ومفهوم وسيع وعميق اين واژه باشد .اراده معطوف به حيات، ما را به سوي افرادي جلب مي‌كند كه شانس ما را براي ايجاد بچه‌هاي زيبا و باهوش زياد مي‌كنند و ما را از كساني دور مي‌كند كه اين شانس را كاهش مي‌دهند. عشق از ديد شوپنهاور چيزي نيست مگر جلوه آگاهانه كشف والدين آرماني از جانب اراده معطوف به حیات. چون والدین ما در روابط عشقي خود اشتباهاتي كرده‌اند ما نيز به احتمال زياد از توازن آرماني فاصله داريم‌. نظريه خنثي شدن شوپنهاور اعتماد مي‌دهد تا شيوه‌هاي ايجاد جذابيت را پيش‌بيني كند، از ديد او زنان كوتاه قد عاشق مردان بلند قد مي‌شوند. ولي به ندرت مردان بلندقد عاشق زنان بلند قد مي‌شوند (به دليل ترس ناخودآگاه آن‌ها از توليد بچه غول‌ها). اين نظريه بيان مي‌كند فردي كه براي بچه ما بسيار مناسب است هرگز براي خود ما خيلي مناسب نيست و همراهي آسايش و عشق آتشين به ندرت اتفاق مي‌افتد. به نظر شوپنهاور هر موجودي بر روي زمين همان قدر به زندگي به همان اندازه بي‌معنابه زندگي  متعهد است‌: سخت كوشي مورچه‌هاي كوچك‌، زندگي حشرات‌، كسب و كار موش‌هاي كور در دالان‌هاي تاريك نمونه‌هايي از اين تعهد به زندگي بي‌معنا هستند. شوپنهاور از ديد دوباتن ما را افسرده نمي‌كند بلكه از انتظاراتي خلاصمان مي‌كند كه موجب احساس تلخ‌كامي و ياس مي‌شوند، به عبارت ديگر وقتي عشق، ما را درهم شكسته‌، تسلي‌بخش است كه بشنويم خوشبختي هرگز قسمتي از برنامه نبوده است‌.

 6ــ نيچه‌، فيلسوف مشقت‌
 نيچه فيلسوفاني است كه از ديد دوباتن دريافته بود كساني كه خواهان احساس رضايت خاطر هستند بايد از هرگونه سختي استقبال كنند. از ديد نيچه هيچ‌ كس نمي‌تواند بدون تجربه اثر هنري بزرگي بيافريند و نمي‌تواند بي‌درنگ در اين دنيا به جايي برسد و نمي‌تواند در اولين كوشش عاشق بزرگي باشد و درست در فاصله ميان شكست اوليه و موفقيت‌هاي بعدي‌، در شكاف ميان كسي كه مي‌خواهيم باشيم و كسي كه در حال هستيم حتماً درد، اضطراب‌، حسد و تحقير حضور دارد. دوباتن اين فلسفه  را تركيب شگفت‌انگيزي از ايمان شديد به توان بشري و پايداري شديد مي‌داند. اين نيچه است كه مي‌خواهد ما را به حقانيت درد و اندوه عادت دهد و به همين دليل در  باره كوه‌ها سخن مي‌گويد. نيچه فلسفه‌اش را در ارتباط با كوهستان مي‌داند و هواي نوشته‌هايش را با هواي ارتفاعات مقايسه مي‌كند، هوايي كه در آن تنهايي دهشتناك است و خطر در كمين نشسته است‌. مسيري كه انسان را از ميان مايگي به ارتفاعات رضايت‌خاطر رهنمون مي‌شود از دامنه‌هاي درد و اندوه مي‌گذرد. در اين بخش دوباتن به تفصيل در رابطه با محيط زندگي نيچه و كوهستان‌هاي سيلز ــ ماريا بحث مي‌كند و از عكس‌هاي مناسب نيز مانند بخش‌هاي ديگر كتاب بهره مي‌گيرد. نيچه از ما مي‌خواهد كه همچنان به چيزهاي مورد علاقه خود عشق بورزيم حتي زماني كه آن‌ها را در اختيار نداريم و ممكن باشد كه هرگز هم به آن‌ها دسترسي پيدا نكنيم‌. دوباتن زندگي سوزناك نيچه را شرح داده و آن را بهترين مثال اين الگوي رفتاري مي‌داند. نيچه دشمن تسلي بخش‌هاي دروغين و ساختگي است و در تمام نوشته‌هايش به اين تسلي‌هاي ساختگي مي‌تازد و سختي‌ها را پيش نياز ضروري رضايت خاطر مي‌داند، بخش پاياني كتاب با جمله‌اي از نيچه به اتمام رسيده است‌:
 «بزرگ‌ترين بيماري بشر از رهگذر مبارزه با بيماري‌هايش پديد آمده و داروهاي به ظاهر شفابخش به مرور اوضاع را وخيم‌تر از آني كردند كه قرار بود از ميان برود.»
 در پايان مي‌توان گفت آلن دوباتن فيلسوف رابطه و عشق است او مي‌خواهد در گذر از نوشتار به آشفتگي روابط پايان دهد و به رابطه‌اي سرشار از انديشه دست يابد. او از طريق نوشتن به تمامي آشفتگي‌هاي موجود در انديشه‌هايش يكپارچگي مي‌بخشد و اين روش را در تمامي آثارش نيز به كار مي‌گيرد. به واقع مي‌توان گفت دوباتن نويسنده‌اي خود درمانگر است و خوددرماني بخش اصلي تمام نوشته‌هايش را شامل مي‌شود. از ديگر ويژگي‌هاي دوباتن مي‌توان به علاقه‌اش در استفاده از تصاوير و نمودارها اشاره كرد كه به يكي از ويژگي‌هاي نمادين و بصري آثارش تبديل شده است‌. خود او استفاده از تصاوير و نمودارها را به عنوان بخشي از ويژگي نوشتاري‌اش بيان مي‌كند و دليل آن را ذهن تصويري‌اش مي‌داند. دوباتن تمايل دارد كه مفاهيم را به صورت اشكال و فرم‌هاي سه بعدي نمايش دهد و آن را نشانه‌اي از متوازن‌سازي ميان تصاوير و متون مي‌داند. همين متوازن‌سازي خود مي‌تواند نشانه‌اي از حضور امر تسلي‌بخشي در متن باشد. تسلي‌بخشي‌هاي فلسفه به هر صورت كتابي است كه به جست‌وجوي آرامش و تسلي در روش فيلسوفان و مواجهه آن‌ها با مشكلات مي‌پردازد. هر فيلسوف در اين كتاب به واقع زندگي خود را در پاي همان مشكلي ريخته كه از ديد آلن دوباتن نماد مواجهه با آن است‌. قمار زندگي در پاي يك مشكل ممكن است فيلسوفي را به نماد مواجهه با آن تبديل كند ولي شادي تسلي‌بخش‌ها، بيش از هر چيز روح درد كشيده اين فيلسوفان را تسلي دهد.

 

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 1:25 | شنبه 5 اردیبهشت1388 •

**عدم حذف غيرممکن در زندگي**

روزي سرخپوستي در جنگل گردش مي‌کرد. او يک تخم عقاب را روي زمين ديد و به خيال اينکه يک تخم مرغ معمولي است آن را در لانه يک مرغ گذاشت. جوجه عقاب نيز همانند ديگر جوجه‌هاي مرغ از تخم بيرون آمد و مانند آنها شروع به راه رفتن و دانه خوردن کرد.
يک روز ، عقاب کوچک که اندکي بزرگتر شده بود متوجه پرواز پرنده باشکوهي در آسمان شد. پرسيد اين چه پرنده‌اي است؟ مرغ پاسخ داد: اين يک عقاب است. زيباترين و قدرتمندترين پرنده دنيا! عقاب کوچک با خود انديشيد که چقدر خوب بود اگر او هم عقاب بود و مي‌توانست مثل عقاب پرواز کند، اما چون باور داشت که يک جوجه مرغ معمولي است خيلي زود همه چيز را فراموش کرد و تمام عمرش را مثل يک مرغ خانگي زندگي کرد! جايي در مغز شما قرار دارد که سالهاست در آن بذرهاي موفقيت خفته‌اند و حال آنکه اگر اين بذرها را در مغز خود فعال کنيد با قدرت رشد خود مي‌توانند شما را به اوج برسانند.
اگر شما طالب پيروزي هستيد اما فکر مي‌کنيد توانايي آن را نداريد، موفق نمي‌شويد. فراموش نکنيد که تنها معيار ذهن نيمه هوشيار افکاري است که شما بيشتر در مورد آنها فکر مي‌کنيد.
اگر بيشتر به موفقيت فکر مي‌کنيد ضمير ناخودآگاه شرايط دروني و بيروني را طوري تغيير مي‌دهد که به خواسته خود برسيد. اما اگر دائما به مسائل منفي و ترس از شکست فکر مي‌کنيد، حتي اگر از بهترين امکانات هم برخوردار باشيد به علت تفکر منفي ، خود شما خودتان را از درون شکست داده‌ايد.
ضمير ناخودآگاه کور است و نمي‌تواند ميزان دارايي يا کمبودهاي مادي شما را ببيند
. او فقط احساس مي‌کند.

به هر موضوعي بيشتر فکر کنيد آن را در درون شما به صورت يک قانون درمي‌آورد. براي رسيدن به موفقيت تنها کلمه غيرممکن را از فرهنگ لغات زندگي‌تان حذف کنيد و ديگر و تحت هيچ شرايطي به او اجازه بازگشت ندهيد.

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 6:9 | شنبه 10 اسفند1387 •

10 اشتباه متداول در محاورات روزمره

1) گوش ندادن

ارنست همینگوی می گوید: "من دوست دارم گوش کنم. چیزهای خیلی زیادی را از با دقت گوش کردن یاد گرفته ام. بیشتر مردم هیچوقت گوش نمی کنند."

شما مثل همه مردم نباشید. مشتاقانه منتظر نوبت حرف زدن خودتان نایستید. نفس خودتان را کمی عقب نگه دارید. یاد بگیرید که چطور واقعاً به حرف هایی که مردم میزنند گوش دهید.

وقتی شروع به گوش دادن کنید، بخش های مختلفی از مکالمه را باید در دست خود بگیرید. اما مسئله مهم این است که باید از جواب های کوتاه "آره" و "نه" به شدت خودداری کنید، چون در اینصورت طرف مقابلتان اطلاعات زیادی بروز نخواهد داد. مثلاً اگر دوستی برای شما تعریف می کرد که هفته گذشته با چند نفر از دوستانش به ماهیگیری رفته است، مثلاً می توانید از او بپرسید:

برای ماهیگیری کجا رفتید؟
چه چیز ماهیگیری را از همه بیشتر دوست داری؟
به جز ماهیگیری چه کارهای دیگری کردید؟
به این روش فرد عمیق تر جریان را تعریف می کند و اطلاعات بیشتری در اختیارتان میگذارد و شما می توانید از میان این اطلاعات مسیرهای بعدیتان را هم برای صحبت کردن انتخاب کنید.

اگر طرف مقابلتان مثلاً ابتدا گفت: "اوم، نمی دونم"، تسلیم نشوید. کمی بیشتر ترغیبش کنید. دوباره سوال کنید. آنها می دانند، فقط باید کمی بیشتر درمورد آن فکر کنند. و وقتی سر درد دلشان را باز می کنند، مکالمه جالب تر خواهد شد.

2) زیاد سوال کردن

اگر بیش از حد سوال کنید، مکالمه شکل بازجویی به خود می گیرد. یا ممکن است اینطور به نظر برسد که شما چیز زیادی برای درمیانگذاشتن با طرف صحبتتان ندارید. بهتر است سوالاتتان را با چند جمله توضیحی مخلوط کنید. با ادامه یافتن مکالمه و پیش رفتن آن می توانید سوالات را نادیده گرفته و بگویید:

آره، خیلی خوبه که آدم آخر هفته با دوستاش یه جا بره و خوب استراحت کنه. ما هم شاید این آخر هفته با بچه ها رفتین پارک و گلف بازی کردیم.
چه خوب، ما هم ماه پیش با قایق یکی از دوستام رفتیم ماهیگیری. از این طعمه های ساکامورا برده بودیم. واقعاً طعمه های خوبی بودند.
و از همین جا مکالمه تان گسترش پیدا می کند و موضوعات دیگری مثل گلف، مزیت یا عیب انواع مختلف طعمه یا نوشیدنی مورد علاقه تان وارد بحث می شود.

3) سکوت ناخوشایند

در مکالمه با کسی که تازه با او ملاقات کرده اید یا وقتی موضوعات همیشگی تمام شده باشد، سکوت بدی حکمفرما می شود. یا ممکن است از اینکه نمی دانید این سکوت چه دلیلی می تواند داشته باشد، عصبی شوید.

هیچوقت بدون خواندن روزنامه از خانه خارج نشوید. وقتی در مکالمه ای موضوع کم آوردید، می توانید در مورد اخبار روز صحبت کنید.
می توانید در مورد اتفاقاتی که در مهمانی که در آن هستید، نظر بدهید. مطمئناً همیشه در اطرافتان موضوعی برای صحبت کردن درمورد آن هست.
وقتی فرد جدیدی را ملاقات می کنید، یکی از بهترین روش هایی که می توانید با کمک آن از سرد شدن مکالمه جلوگیری کنید این است که احساس خودتان را وقتی با یکی از بهترین دوستانتان ملاقات می کنید، به خاطر آورید و تصور کنید که این فرد جدید هم یکی از بهترین دوستان شماست. البته حواستان باشد که زیاده روی نکنید چون ممکن است این فرد جدید علاقه نداشته باشد که در همان برخورد اول در آغوشش بگیرید و ماچ و بوسه اش کنید. درعوض با لبخند و رفتاری دوستانه و گرم با او برخورد کنید.
4) طریقه بیان نامناسب

یکی از مهمترین مسائل در مکالمه این نیست که چه می گویید، این است که چطور آن حرف را بر زبان می آورید. تغییر در این رفتارها تفاوت عمده ای ایجاد می کند چون صدا و زبان بدن شما بخش مهمی از مکالمه را تشکیل می دهد.

کمی آرامتر. وقتی از چیزی هیجان زده می شوید، معمولاً حرف زدنتان تندتر و تندتر می شود. سعی کنید کمی آرامتر شوید. به این طریق، گوش دادن برای مخاطبتان آسانتر شده و راحت تر صحبت هایتان را متوجه می شوند.
صدایتان را بالا ببرید. نترسید و آنقدر بلند حرف بزنید که طرف مقابلتان بتواند به راحتی حرف های شما را بشنود.
روشن و واضح حرف بزنید. زیر لب من من نکنید.
با احساس صحبت کنید. اگر با لحنی یکنواخت حرف بزنید کسی علاقه ای به دنبال کردن حرف شما را نخواهد داشت. طوری صحبت بکنید که احساستان در صدایتان منعکس شود.
بین صحبت هایتان مکث کنید. اینکار باعث  می شود مخاطب دقیقتر به صحبت هایتان گوش دهد.
موقع حرف زدن کمی به سمت طرف مقابلتان خم شوید. اینکار تاثیر حرفهایتان را بیشتر می کند اما دقت کنید که در اینکار نیز اغراق نکنید.
5) پریدن وسط حرف دیگران

همه کسانی که در یک مکالمه شرکت می کنند باید به یک میزان فرصت حرف زدن داشته باشند. به هیچ عنوان وسط صحبت کسی، حرف او را قطع نکنید تا توجه مخاطبین را به خود جلب کنید. باید بتوانید بین حرف زدن و گوش کردن خود توازن ایجاد کنید.

6) همیشه حق با شما باشد

به هیچ وجه سعی نکنید همیشه و در مورد هر موضوعی حق را به جانب خودتان بدانید. معمولاً مکالمات واقعاً یک بحث نیست و بهتر است اجازه بدهید حال و هوای خوب و دوستانه ای در آن جریان داشته باشد. اگر قرار باشد که در همه بحث ها شما برنده باشید، کسی چندان خوشحال نخواهد شد. پس به جای اینکار کمی عقب بنشینید، و تلاش کنید تا حال و هوای خوبی در گفتگویتان جریان یابد.

7) صحبت کردن درمورد یک موضوع عجیب یا منفی

اگر در یک مهمانی یا جایی هستید که با کسی تازه روبه رو شده اید، بهتر است از پیش کشیدن بعضی موضوعات خودداری کنید. صحبت کردن درمورد وضعیت بد سلامتیتان یا رابطه بدتان با کسی، شغل بد و رئیس بداخلاقتان، قتل های زنجیره ای، زبان خاصی که فقط شما و یک نفر دیگر از آن سر در می آورد، یا هر چیز دیگری که انرژی مثبت جو را از بین می برد، موضوعاتی هستند که باید از آنها اجتناب کنید. همچنین بهتر است حرف زدن درمورد سیاست و مذهب را هم برای گفتگوهای دوستانه تان بگذارید.

8) خسته کننده بودن

بدون توجه به اطرافتان، 10 دقیقه بی وقفه حرف زدن در مورد ماشین جدیدتان اصلاً خوشایند به نظر نمی رسد. وقتی می بینید که مخاطبینتان کم کم حوصله شان سر می رود، باید آماده باشید که سریع موضوع را عوض کنید.

یک راه خوب برای اینکه همیشه موضوعاتی جالب برای صحبت کردن درمورد آن با دیگران داشته باشید، این است که زندگی جالب داشته باشید و روی مسائل مثبت زندگی متمرکز شوید. شروع نکنید درمورد شغلتان یا رئیستان غرغر کنید، هیچکس دوست ندارد این چیزها را بشنود. درعوض، درمورد آخرین مسافرتتان، یک خاطره جالب که یک روز موقع خرید برایتان اتفاق افتاده است، برنامه هایتان برای عیدی که در پیش است یا هر چیز جالب و بامزه صحبت کنید.

کاری که باید بکنید این است که طوری رفتار کنید که دیگران مجذوبتان شوند. با این روش خیلی راحت می توانید دوست پیدا کنید.

پس به جای اینکه در مکالمه تان با دیگران فقط به یک موضوع بچسبید و مدام تکرارش کنید، افق موضوعاتتان را کمی وسیعتر کنید و در مورد مسائل مختلف و جالب با مخاطبتان گفتگو کنید.

9) متقابل رفتار نکردن

هر چه فکر می کنید را به زبان بیاورید و احساساتتان را مطرح کنید. وقتی کسی تجربه ای را با کسی درمیان می گذارد، شما هم باید در عوض یکی از تحربیات خودتان را با او شریک شوید. فقط روبه روی مخاطبتان نایستید و سرتان را تکان دهید یا جواب های کوتاه بدهید. وقتی کسی در مکالمه ای از خود مایه می گذارد، حتماً دوست دارد شما هم متقابلاً همین کار را بکنید.

اینجا هم مثل سایر موقعیت های زندگی نمی توانید بایستید تا دیگران قدم اول را بردارند. اگر لازم بود، شما نفر اول باشید و حرف هایتان را با طرف مقابلتان در میان بگذارید.

10) حرفی برای گفتن نداشتن

ممکن است احساس کنید که حرف زیادی برای گفتن ندارید. اما باید سعی کنید. خوب به حرف های طرف مقابل گوش کنید و به حرف هایی که می زند علاقه مند باشید. سوال کنید و جواب های مربوط و مناسب بدهید.

چشمهایتان را هم باز کنید. از مهارت های بیناییتان استفاده کرده و موضوعات جالبی را در اطرافتان برای حرف زدن پیدا کنید. هر روز روزنامه بخوانید و موضوعات جالب و مفید برای حرف زدن پیدا کنید.

روی زبان بدنتان و نحوه حرف زدنتان کار کنید و مهارت های محاوره ای خود را ارتقاء دهید.

آسان بگیرید. لازم نیست همه این کارها را یکجا یاد بگیرید و انجام دهید. اگر بخواهید همه این روش ها را یکدفعه استفاده کنید، مطمئناً گیج می شوید. دو سه مورد از این مهارت ها را انتخاب کرده و هر بار در مکالماتتان استفاده کنید. خیلی زود خواهید دید که به طور اتوماتیک و ناخودآگاه همه این رفتارها و مهارت ها را در مکالماتتان استفاده می کنید.

مردمان
!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 23:39 | سه شنبه 15 بهمن1387 •

برای خواهرم که مهربان ترین دوست داشتنی ترین وعزیزترین است:

 

 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر گستره ی بیکران و برای خاطر نان گرم

برای خاطر برفی که آب می شود وبرای خاطر نخستین گناه

تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

جز تو که مرا منعکس تواند کرد؟من خود خویشتن را بس اندک می بینم

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم میان گذشته و امروز

از جدار آینه ی خویش گذشتن نتوانستم

می بایست که زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست

تو را برای خاطر سلامت به رغم همه ی آن چیزها که جز وهمی نیست دوست میدارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

 

کلی حرف داشتم که می خواستم بنویسم اما به قول هدایت کاش می شد همه چیز را نوشت !۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

خیلی دلم تنگ میشه!!

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 12:2 | شنبه 5 بهمن1387 •

داستان مردی که تنها یک روز زندگی کرد

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است.تقویمش پر شده بود و تنهادو روز

خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روز های بیشتری

از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، فرشته سکوت کرد:آسمان و زمین را به هم ریخت، فرشته سکوت

کرد:جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، فرشته سکوت کرد: به پر و پای فرشته پیچید، فرشته سکوت

کرد:کفر گفت و سجاده دور انداخت، باز هم فرشته سکوت کرد: دلش گرفت وگریست و به سجاده افتاد،

این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت:بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی! تنها یک روز

باقیست.بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.

لا به لای هق هقش گفت:اما با یک روز.......با یک روز چه کاری می توان کرد.....؟

فرشته گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن راتجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آن که

امروزش را در نیابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت

و گفت:حالا برو و زندگی کن.

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند،می

ترسید راه برود، نکند قطره ای از زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد.

قدری ایستاد.....بعد با خود گفت:وقتی فردایی ندارم، نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار

این یک مشت زندگی را خرج آن کنم.

آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید،زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد

که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند،می تواند، پا روی خورشید بگذارد و می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی به دست نیاورد، اما....اما در

همان یک روز روی چمنها خوابید، کفش دوزکی را تماشاکرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی

که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او همان یک روز آشتی

کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:اودرگذشت ، کسی که هزار سال زیسته

بود.

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 1:3 | سه شنبه 24 دی1387 •

باهوش

بابام یه پونصد تومنی بهم داد؛

لابد چون خیلی باهوشم اونو بهم داد.

من هم اون رو با دو تا دویست تومنی عوض کردم،بی خیال،

چون دو تا بیشتر از یه دونه س به هر حال!



دو تا دویست تومنی رو برداشتم و بردم،

دادم به "لو" و باهاش تاخت زدم

به جاش سه تا صد تومنی گرفتم.به گمونم

نمی دونست سه تا بیشتر از دو تاس،ولی من می دونم!



یک کم بعد "بیتس" پیر که چشماش نمی بینه،

اومد و چون اصولآ نمی تونه ببینه،

بهم چهار تا پنجاهی داده،سه تا صدی رو گرفته.

چهار تا بیشتر از سه تاس؛چقدر یارو خرفته!



من هم چهار تا پنجاهی رو بردم پیش "هایرم کومز"،دوستم

-البته بعد اینکه مغازه ی دونه فروشی اش رو جستم-

اون خنگ خدا هم پنج تا بیست تومنی داد به جاشون.

پنج تا بیشتر از چهار تاس دیگه.جونمی جون!



بعد رفتم و نشونشون دادم به بابام

ولی یکهو صورتش سرخ شد بابام،

چشماش رو بست و سرش رو تکون داد هر طرفی

از من بهش اینقدر غرور دست داد که نزد حرفی!
__________________
شل سیلور استاین
!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 8:38 | یکشنبه 26 آبان1387 •

6شرط ضمن عقد برای زنان


هدیه قوه قضائیه :
آفتاب: قوه قضاییه شروطی را برای زنان در هنگام ازدواج پیشنهاد داده است . کمیسیون حمایت از حقوق زنان و کودکان معاونت توسعه قضایی قوه قضاییه 6 شرط مترقی خواهانه برای ازدواج زنان پیشنهاد داده است. به گزارش آفتاب در قوانین کنونی ایران، محدودیت های بسیاری در خصوص حقوق متقابل برای زن و شوهر وجود دارد. بنابراین، این قوانین در بسیاری موارد نمی توانند پاسخگوی نیازها و باورهای بسیاری از افراد و همچنین ساختار و کارکرد تغییر یافته خانواده باشد. لذا تا هنگامی که قوانین مربوط به تنظیم روابط خانوادگی اصلاح نشده و کاستی های آن ها از میان نرفته است، برای رسیدن به تعادل حقوقی میان زن و شوهر در چارچوب خانواده، باید دنبال راه کارهای دیگری بود. یکی از مهمترین این راه کارها، استفاده از شرط در حین عقد ازدواج است.


هر چند در سندهای کنونی ازدواج، شماری از این شرط ها با عنوان شروط ضمن عقد آمده است، لیکن در برخی از موارد کافی به نظر نرسیده و لازم است شروط دیگری به این گونه موارد قید شده در سندهای ازدواج افزوده شود. شرط های زیر از جمله شروطی هستند که در سندهای ازدواج قید نشده اند، ولی مورد پذیرش مراجع قضایی و اجرایی است و بنابراین، شوهر و زن می توانند آن ها را با توافق یکدیگر در سند ازدواج بگنجانند.لازم به ذکر است به دلیل بار قضایی متون حقوقی، هر نوع تغییری در عبارات و کلمات پیشنهادی قوه قضائیه، از سوی دادگاه ها ممکن است در زمان اجرای شرط، مشکلاتی را ایجاد کند. شروط پیشنهادی قوه قضاییه به این شرح است:

الف. شرط تحصیل
اگر چه حق تحصیل از حقوق اساسی هر فرد است و نمی تواند از تحصیل افراد جلوگیری کرد، اما برای پرهیز از مشکلات احتمالی در این زمینه، عبارت زیر برای درج در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد.

ب. شرط اشتغال
مطابق قانون، اگر شغل زن منافی با مصالح خانواده یا حیثیت شوهر یا زن باشد، مرد می تواند همسر خود را از آن شغل منع کند. با توجه به این که امکان تفسیرهای مختلف از این متن قانونی وجود دارد، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می کند.

ج.شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور
مطابق قانون گذرنامه، زنان متاهل فقط با اجازه کتبی همسر خود می توانند از کشور خارج شوند. با توجه به این که این مساله در عمل مشکلات فراوانی را ایجاد می کند، عبارت زیر به منزله شرط در حین عقد ازدواج پیشنهاد می شود:
زوج به زوجه، وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر، از کشور خارج شود. تعیین مدت، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است.

د. شرط تقسیم

” این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند... “


اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی
مشابه چنین شرطی در سندهای ازدواج کنونی وجود دارد. ولی تحقق آن منوط به عدم درخواست زن برای جدایی، یا تخلف نکردن زن از وظایف زناشوئی خود و یا نداشتن رفتار و اخلاق ناشایست بوده و احراز این موارد نیز بر عهده دادگاه است.
برای ایجاد شرایط مساوی تر میان زن و شوهر در این خصوص، گنجاندن عبارت زیر در سند ازدواج پیشنهاد می شود( یاد آوری این نکته ضروری است که برای رسیدن به توافق در خصوص این شرط، در نظر گرفتن حدود عادلانه برای تکالیف مالی مرد ـ همچون مهریه ـ از سوی زن موثر و منصفانه خواهد بود) :
زوج متعهد می شود هنگام جدایی ـ اعم از آن که به درخواست مرد باشد یا به درخواست زن ـ نیمی از دارایی موجود خود را ـ اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است ـ به زن منتقل نماید.

ه. شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق
مطابق قانون، زن تنها در موارد بسیار خاص می تواند از همسر خود جدا شود، این در حالی است که مرد هر زمان که بخواهد می تواند با پرداخت کلیه حقوق زن، او را طلاق دهد.
از آنجا که زن و شوهر حق انتخاب یکدیگر برای شروع و ادامه زندگی را دارند، منصفانه آن است که در صورت لزوم پایان دادن به زندگی مشترک نیز، این حق انتخاب برای هر دو وجود داشته باشد.
شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق می تواند موجب ایجاد توازن در حق طلاق باشد. یادآوری این نکته ضروری است که برای حفظ توازن، زن نیز می تواند با گرفتن حق طلاق و همچنین تقسیم مساوی اموال، مهریه را تا حدود زیادی کاهش دهد.

و. درج شرط وکالت مطلقه زوجه در طلاق این شرط به صورت زیر مطلوب می باشد:
زوج به زوجه وکالت بلاعزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ـ اعم از بائن و رجعی و خلع یا مبارات‌ـ به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه کند.

این اجبار قانونی که زن را مکلف به انجام کارها، تعیین حدود خواسته ها و انتظارات و تعیین وظایف خود و شوهرش می کند، نمی تواند تعهدی حاصل از یک ارتباط نزدیک و صمیمی باشد. متاسفانه در بسیاری از خانواده های کنونی، تعهد عشق، جای خود را به توانایی کنترل رابطه با سوی شوهر و تمکین زن از او داده است و این جبر تعیین شده قانونی، رابطه عاطفی بین آنان را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، لازم است برای داشتن یک خانواده برابر که در آن کرامت انسانی و حقوق ذاتی همه اعضای خانواده حفظ شده باشد، طرحی نو در اندازیم. این شرط ها می توانند تا حد زیادی آزادی اراده زن و شوهر را در تاسیس نهاد بنیادین خانواده تضمین کنند.

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 6:15 | جمعه 29 شهریور1387 •

اشکی در گذرگاه تاریخ

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به دست حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
-صدر پیغام آوران حضرت باریتعالی -
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادر ها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت

قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبیها تهی است
صحبت از آزادگی ، پاکی ، مروت ، ابلهی است
صحبت از موسا و عیسا و محمد نا بجاست
قرن موسی چمبه هاست
من که از پژمردن يک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمانم و بغضم در گلوست
وندرین ایام ، زهرم در پیاله ، زهر مارم در سبویت
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشمان خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نا مردان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن يک شاخه گل هم در جهان هرگر نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق
صحبت از مرگ انسانیت است

فریدون مشیری

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 10:40 | شنبه 26 مرداد1387 •

که باشم من ؟ مرا از من خبر کن چه معنی دارد "اندر خود سفر کن"؟

 

دگر کردی سؤال از من که« من» چیست

مرا از من خبر کن تا که« من» کیست

چو هست مطلق آید در اشارت

به لفظ« من» کنند از وی عبارت

حقیقت کز تعین شد معین

تو او را در عبارت گفته‌ای« من»

من و تو عارض ذات وجودیم

مشبکهای مشکات وجودیم

همه یک نور دان اشباح و ارواح

گه از آیینه پیدا گه ز مصباح

تو گویی لفظ« من» در هر عبارت

به سوی روح می‌باشد اشارت

چو کردی پیشوای خود خرد را

نمی‌دانی ز جزو خویش خود را

برو ای خواجه خود را نیک بشناس

که نبود فربهی مانند آماس

"من" تو برتر از جان و تن آمد

که این هر دو ز اجزای" من" آمد

به لفظ" من" نه انسان است مخصوص

که تا گویی بدان جان است مخصوص

یکی ره برتر از کون و مکان شو

جهان بگذار و خود در خود جهان شو

ز خط وهمیی‌"های" هویت

دو چشمی می‌شود در وقت رویت

نماند در میانه رهرو راه

چو«های»« هو» شود ملحق به الله

بود هستی بهشت امکان چو دوزخ

من و تو در میان مانند برزخ

چو برخیزد تو را این پرده از پیش

نماند نیز حکم مذهب و کیش

همه حکم شریعت از من توست

که این بربسته‌ی جان و تن توست

من تو چون نماند در میانه

چه کعبه چه کنشت چه دیرخانه

تعین نقطه‌ی وهمی است بر عین

چو صافی گشت غین تو شود عین

دو خطوه بیش نبود راه سالک

اگر چه دارد آن چندین مهالک

یک از های هویت در گذشتن

دوم صحرای هستی در نوشتن

در این مشهد یکی شد جمع و افراد

چو واحد ساری اندر عین اعداد

تو آن جمعی که عین وحدت آمد

تو آن واحد که عین کثرت آمد

کسی اين ره شناسد کو گذر کرد

ز جز وی سوی کلی یک سفر كرد

گلشن راز شبستری

!! نوشته شده توسط فاطمه حسینی | 15:55 | یکشنبه 6 مرداد1387 •